درباره نادیا شکرایی

فقر ، چیزی را " نداشتن " است

فقر ، چیزی را " نداشتن " است ، ولی ، آن چیز پول نیست طلا و غذا نیست فقر ، همان گرد و خاكی است كه بر كتابهای فروش نرفتهء یك كتابفروشی می نشیند فقر ، تیغه های برنده ماشین بازیافت است ،‌ كه روزنامه های برگشتی را خرد میكند فقر ، كتیبهء سه هزار ساله ای است كه روی آن یادگاری نوشته اند فقر ، پوست موزی است كه از پنجره یك اتومبیل به خیابان انداخته میشود فقر ، همه جا سر میكشد فقر ، شب را " بی غذا " سر كردن نیست فقر ، روز را " بی اندیشه" سر كردن است
  • دوست دار طبیعت
  • عاشق نقاشی
  • فکر باز
  • منش بالا
  • نمیدونم چی بنویسم

موفقیت اصلی و مهم

فقر ، چیزی را " نداشتن " است ، ولی ، آن چیز پول نیست طلا و غذا نیست فقر ، همان گرد و خاكی است كه بر كتابهای فروش نرفتهء یك كتابفروشی می نشیند فقر ، تیغه های برنده ماشین بازیافت است ،‌ كه روزنامه های برگشتی را خرد میكند فقر ، كتیبهء سه هزار ساله ای است كه روی آن یادگاری نوشته اند فقر ، پوست موزی است كه از پنجره یك اتومبیل به خیابان انداخته میشود فقر ، همه جا سر میكشد فقر ، شب را " بی غذا " سر كردن نیست فقر ، روز را " بی اندیشه" سر كردن است

فقر ، چیزی را " نداشتن " است ، ولی ، آن چیز پول نیست طلا و غذا نیست فقر ، همان گرد و خاكی است كه بر كتابهای فروش نرفتهء یك كتابفروشی می نشیند فقر ، تیغه های برنده ماشین بازیافت است ،‌ كه روزنامه های برگشتی را خرد میكند فقر ، كتیبهء سه هزار ساله ای است كه روی آن یادگاری نوشته اند فقر ، پوست موزی است كه از پنجره یك اتومبیل به خیابان انداخته میشود فقر ، همه جا سر میكشد فقر ، شب را " بی غذا " سر كردن نیست فقر ، روز را " بی اندیشه" سر كردن است
فقر ، چیزی را " نداشتن " است ، ولی ، آن چیز پول نیست طلا و غذا نیست فقر ، همان گرد و خاكی است كه بر كتابهای فروش نرفتهء یك كتابفروشی می نشیند فقر ، تیغه های برنده ماشین بازیافت است ،‌ كه روزنامه های برگشتی را خرد میكند فقر ، كتیبهء سه هزار ساله ای است كه روی آن یادگاری نوشته اند فقر ، پوست موزی است كه از پنجره یك اتومبیل به خیابان انداخته میشود فقر ، همه جا سر میكشد فقر ، شب را " بی غذا " سر كردن نیست فقر ، روز را " بی اندیشه" سر كردن است
فقر ، چیزی را " نداشتن " است ، ولی ، آن چیز پول نیست طلا و غذا نیست فقر ، همان گرد و خاكی است كه بر كتابهای فروش نرفتهء یك كتابفروشی می نشیند فقر ، تیغه های برنده ماشین بازیافت است ،‌ كه روزنامه های برگشتی را خرد میكند فقر ، كتیبهء سه هزار ساله ای است كه روی آن یادگاری نوشته اند فقر ، پوست موزی است كه از پنجره یك اتومبیل به خیابان انداخته میشود فقر ، همه جا سر میكشد فقر ، شب را " بی غذا " سر كردن نیست فقر ، روز را " بی اندیشه" سر كردن است
فقر ، چیزی را " نداشتن " است ، ولی ، آن چیز پول نیست طلا و غذا نیست فقر ، همان گرد و خاكی است كه بر كتابهای فروش نرفتهء یك كتابفروشی می نشیند فقر ، تیغه های برنده ماشین بازیافت است ،‌ كه روزنامه های برگشتی را خرد میكند فقر ، كتیبهء سه هزار ساله ای است كه روی آن یادگاری نوشته اند فقر ، پوست موزی است كه از پنجره یك اتومبیل به خیابان انداخته میشود فقر ، همه جا سر میكشد فقر ، شب را " بی غذا " سر كردن نیست فقر ، روز را " بی اندیشه" سر كردن است
فقر ، چیزی را " نداشتن " است ، ولی ، آن چیز پول نیست طلا و غذا نیست فقر ، همان گرد و خاكی است كه بر كتابهای فروش نرفتهء یك كتابفروشی می نشیند فقر ، تیغه های برنده ماشین بازیافت است ،‌ كه روزنامه های برگشتی را خرد میكند فقر ، كتیبهء سه هزار ساله ای است كه روی آن یادگاری نوشته اند فقر ، پوست موزی است كه از پنجره یك اتومبیل به خیابان انداخته میشود فقر ، همه جا سر میكشد فقر ، شب را " بی غذا " سر كردن نیست فقر ، روز را " بی اندیشه" سر كردن است

اخبار و رویدادهای هنری

خبر4

فقر ، چیزی را " نداشتن " است ، ولی ، آن چیز پول نیست طلا و غذا نیست فقر ، همان گرد و خاكی است كه بر كتابهای فروش نرفتهء یك كتابفروشی می نشیند فقر ، تیغه های برنده ماشین بازیافت است ،‌ كه روزنامه های برگشتی را خرد میكند فقر ، كتیبهء سه هزار ساله ای است كه روی آن یادگاری نوشته اند فقر ، پوست موزی است كه از پنجره یك اتومبیل به خیابان انداخته میشود فقر ، همه جا سر میكشد فقر ، شب را " بی غذا " سر كردن نیست فقر ، روز را " بی اندیشه" سر كردن است

خبر 2

فقر ، چیزی را " نداشتن " است ، ولی ، آن چیز پول نیست طلا و غذا نیست فقر ، همان گرد و خاكی است كه بر كتابهای فروش نرفتهء یك كتابفروشی می نشیند فقر ، تیغه های برنده ماشین بازیافت است ،‌ كه روزنامه های برگشتی را خرد میكند فقر ، كتیبهء سه هزار ساله ای است كه روی آن یادگاری نوشته اند فقر ، پوست موزی است كه از پنجره یك اتومبیل به خیابان انداخته میشود فقر ، همه جا سر میكشد فقر ، شب را " بی غذا " سر كردن نیست فقر ، روز را " بی اندیشه" سر كردن است

خبر 5

فقر ، چیزی را " نداشتن " است ، ولی ، آن چیز پول نیست طلا و غذا نیست فقر ، همان گرد و خاكی است كه بر كتابهای فروش نرفتهء یك كتابفروشی می نشیند فقر ، تیغه های برنده ماشین بازیافت است ،‌ كه روزنامه های برگشتی را خرد میكند فقر ، كتیبهء سه هزار ساله ای است كه روی آن یادگاری نوشته اند فقر ، پوست موزی است كه از پنجره یك اتومبیل به خیابان انداخته میشود فقر ، همه جا سر میكشد فقر ، شب را " بی غذا " سر كردن نیست فقر ، روز را " بی اندیشه" سر كردن است

خبر 3

فقر ، چیزی را " نداشتن " است ، ولی ، آن چیز پول نیست طلا و غذا نیست فقر ، همان گرد و خاكی است كه بر كتابهای فروش نرفتهء یك كتابفروشی می نشیند فقر ، تیغه های برنده ماشین بازیافت است ،‌ كه روزنامه های برگشتی را خرد میكند فقر ، كتیبهء سه هزار ساله ای است كه روی آن یادگاری نوشته اند فقر ، پوست موزی است كه از پنجره یك اتومبیل به خیابان انداخته میشود فقر ، همه جا سر میكشد فقر ، شب را " بی غذا " سر كردن نیست فقر ، روز را " بی اندیشه" سر كردن است

خبر یک

فقر ، چیزی را " نداشتن " است ، ولی ، آن چیز پول نیست طلا و غذا نیست فقر ، همان گرد و خاكی است كه بر كتابهای فروش نرفتهء یك كتابفروشی می نشیند فقر ، تیغه های برنده ماشین بازیافت است ،‌ كه روزنامه های برگشتی را خرد میكند فقر ، كتیبهء سه هزار ساله ای است كه روی آن یادگاری نوشته اند فقر ، پوست موزی است كه از پنجره یك اتومبیل به خیابان انداخته میشود فقر ، همه جا سر میكشد فقر ، شب را " بی غذا " سر كردن نیست فقر ، روز را " بی اندیشه" سر كردن است

هنر نزد ایرانیان است و بس

گالری

نمایش تصاویری از کارهای استاد


دیدکاه ها و نظرات اساتید فن

دیدگاه چهارم

فقر ، چیزی را " نداشتن " است ، ولی ، آن چیز پول نیست طلا و غذا نیست فقر ، همان گرد و خاكی است كه بر كتابهای فروش نرفتهء یك كتابفروشی می نشیند فقر ، تیغه های برنده ماشین بازیافت است

دیدگاه سوم

فقر ، چیزی را " نداشتن " است ، ولی ، آن چیز پول نیست طلا و غذا نیست فقر ، همان گرد و خاكی است كه بر كتابهای فروش نرفتهء یك كتابفروشی می نشیند فقر ، تیغه های برنده ماشین بازیافت است

دیدگاه دوم

فقر ، چیزی را " نداشتن " است ، ولی ، آن چیز پول نیست طلا و غذا نیست فقر ، همان گرد و خاكی است كه بر كتابهای فروش نرفتهء یك كتابفروشی می نشیند فقر ، تیغه های برنده ماشین بازیافت است

دیدگاه اول

فقر ، چیزی را " نداشتن " است ، ولی ، آن چیز پول نیست طلا و غذا نیست فقر ، همان گرد و خاكی است كه بر كتابهای فروش نرفتهء یك كتابفروشی می نشیند فقر ، تیغه های برنده ماشین بازیافت است

لینک دوستان و افرادی که ما را دنبال می کنند